رئیس اداره فرهنگ وارشاداسلامی باشت خبرداد: از کتاب صوتی از قصر دشت تا قصر شیرین رونمایی شد. از کتاب صوتی از قصر دشت تا قصر شیرین روایتگری سرهنگ عزیزقلی نیک پور و گویندگی الناز بهروزی با حضور استاندار و مدیر کل بنیاد حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس رونمایی شد. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی […]
رئیس اداره فرهنگ وارشاداسلامی باشت خبرداد:
از کتاب صوتی از قصر دشت تا قصر شیرین رونمایی شد.
از کتاب صوتی از قصر دشت تا قصر شیرین روایتگری سرهنگ عزیزقلی نیک پور و گویندگی الناز بهروزی با حضور استاندار و مدیر کل بنیاد حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس رونمایی شد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای باشت : سیدعلی حسینی گفت: از کتاب صوتی از قصر دشت تا قصر شیرین روایتگری سرهنگ عزیزقلی نیک پور و گویندگی الناز بهروزی با حضور استاندار و مدیر کل بنیاد حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس رونمایی شد.
رئیس اداره فرهنگ وارشاداسلامی شهرستان باشت در این خصوص گفت: استان ما با وجود رشادتهای فراونی که در زمان جنگ از خود نشان داد متاسفانه به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها از لحاظ اسنادی دچار کمبود هستیم بنابراین با وجود گذشت ۳۰ سال از آن رویداد باز هم لازم جهت مستند سازی نقش و جایگاه رزمندگان استان در هشت سال دفاع مقدس از سرمایه های انسانی موجود نهایت استفاده را ببریم.
وی افزود: تهیه فایلهای صوتی از این دست روایتها و استفاده از فن آوری روز کمک شایانی جهت معرفی هرچه بهتر این میراث به نسلهای آینده ست.
حسینی بیان داشتند:کتاب «از قصردشت تا قصرشیرین» تاریخ شفاهی سرهنگ «عزیزقلی نیکپور» از رزمندگان دوران دفاع مقدس استان کهگیلویه و بویراحمد است که با حمایت ادارهکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس به چاپ رسیده است و در ۳۸۴ صفحه و در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس به بازار نشر عرضه شده است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
در یکی از روزهای فروردین، برادرم مشغول تهیه علف برای چارپایان بود. ناگهان صدای جیغش را شنیدم. سراغش رفتم و گفتم: چه شده؟ گفت: مار نیشم زده! سریع خودم را به مادرم رساندم و جریان را گفتم. یکی از اهالی آبادی آمد و برادرم را روی دوش انداخت و به روستا رساند. از آنجا سوار بر قاطری کردند و به سرعت برای مداوا به سمت قلعهدختر حرکت کردند ولی متأسفانه آمپول پادزهر مار نداشتند. معلمی از سپاه دانش که برادرم شاگردش بود کمک کرد تا با عبور از رودخانه مارون، او را به شهر برسانند اما پیمانهاش پر شده بود و از دنیا رفت. مرگ برادرم، تاثیر زیادی روی مادرم گذاشت…