حماسهٔ باشت به روایت چهلوهفتمین شب: چهل و هفت شب عشق بدون فراموشی در شب چهل و هفتم حماسه باشت زیر سقف بلند آسمان زاگرس، باز هم فریاد «برای ایران جان میدهیم» از گلوهای خسته اما مصمم هزاران نفر برخاست. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای باشت؛خیابانهای باشت نفسنفس میزد از حضور مردمی که […]
حماسهٔ باشت به روایت چهلوهفتمین شب:
چهل و هفت شب عشق بدون فراموشی
در شب چهل و هفتم حماسه باشت زیر سقف بلند آسمان زاگرس، باز هم فریاد «برای ایران جان میدهیم» از گلوهای خسته اما مصمم هزاران نفر برخاست.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای باشت؛خیابانهای باشت نفسنفس میزد از حضور مردمی که نه خسته میشدند و نه فراموش میکردند. شمعها را روشن کردند؛ نه برای یک شب، که برای چهل و هفت شب پیاپی. پیر و جوان، زن و مرد، در کنار هم حلقه زدند و هر شب، دوباره عهد بستند با این خاک. صدای سنج و طبل نبود، آواز نبود؛ فقط آهنگ یکدست قدمها و ضربان یک قلب جمعی بود که میگفت: این سرزمین، تنها خیابان و کوچه نیست؛ تاریخ زندهی یک ملت است. و باشت این بار نه با سیل، که با سیل خروشان اراده، حماسهای دیگر رقم زد؛ حماسهای که در آن «جان دادن برای ایران» نه یک شعار، که یک نفس روزمره بود.